مرا در سينه پنهان كن ،
رهم ده در دل پر مهر و احساست
مرا مگذار تنها ، اي دليل راه اميدم ،
بهشتم ، آسمانم ، شعر جاويدم
****
مرا بگذار تا زنجيري زندان غم باشم ،
برايت قصه ها خوانم ،
بپايت شعر ها ريزم .
مرا بگذار تا مستانه در پاي تو آويزم
****
مرا در ديده پنهان كن
كه شبها تا سحر روياي آن چشم سيه گردم
مرا مگذار تا دور از تو اي هستي ، تبه گردم
****
ز پايم بند دل مگشا ،
مرا بگذار تا كاخي برايت از وفا سازم
ترا از آرزوهايت جدا سازم ،
ترا با كعبه ي دل آشنا سازم
****
بيا با من ، بيا تا در ميان موج دريا ها ،
ميان گردباد سخت صحرا ها
كنار بركه هاي غرق نيلوفر ،
تهي از ياد فرداها
ز جام چشمهاي تو مي ناب نگه نوشم ،
****
منم آن مرغك وحشي ،
قفس مگشا .
ز پايم بند دل را بر مدار ف اي آشناي من
مرا بگذار تا عمري اسير ارزو باشم ، سراپا گفتگو باشم ،
شه من ، شهرزاد قصه گو باشم
****
مرا از سينه يادم را
مرا از كف مده آسان
منه اميد جاويدم
بلوح عشق من پايان . .
نوشته شده توسط نغمه نی در چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 15:11 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

خدایا تو خیلی بزرگ هستی و من خیلی کوچک هستم
جالب این جاست که تو به این بزرگی هیچ وقت من را به این کوچکی فراموش نمی کنی
ولی من به این کوچکی توی به این بزرگی رو گاهی
فراموش می کنم
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY