غنچه خنديد ولی باغ به اين خنده گريست
غنچه آنروز ندانست که اين گريه ز چيست!!!
باغ پر گل شد و هر غنچه به گل شد تبديل
گريه ی باغ فزون تر شد و چون ابر گريست
باغبان آمد و يک يک همه ی گلها را چيد
باغ عريان شد و ديدند که از گل خالی ست
باغ پرسيد چه سودی بری از چيدن گل؟!!
گفت: پژمردگی اش را نتوانم نگريست
من اگر از روی هر شاخه نچينم گل را
چه به گلزار و چه گلدان، دگر عمرش فانی ست
همه محکوم به مرگند، چه انسان، چه گياه
اين چنين است همه کاره جهان تا باقی ست!!!
گريه ی باغ از آن بود که او ميدانست
غنچه گر گل بشود هستی او گردد نيست!!!
رسم تقدير چنين است و چنين خواهد بود
ميرود عمر، ولی خنده به لب بايد زيست!!!
نوشته شده توسط نغمه نی در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 21:11 موضوع | لینک ثابت
|
چند نکته آموزنده | ||
|
سازنده ترین کلمه((گذشت)) است...آن را تمرین کن.
|
نوشته شده توسط نغمه نی در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 18:11 موضوع | لینک ثابت
زندگی
زندگی گل زردی است به نام غم
مروارید غلطانی است به نام اشک و ایینه شکسته ای است به نام دل.
زندگی کردن جهنمی است که هیزمش عشق است.
زندگی یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از ان میگذرد.
زندگی شستن یک بشقاب است.
زندگی نگاه عمیقی است به نام عشق
مروارید گرانبهایی است به نام اشک
به دریایی میرسد به نام محبت
به کوهی میرسد به نام غرور
ودر اخر به بیابانی میرسد به نام ودا.
زندگی سخت است ولی سخت تر از ان نامردی کسانی است که ان را به بازی میگیرند.
زندگی ارزویی است که برای رسیدن به ان باید مرگ را در اغوش گرفت.
زندگی زیبا انجاست که انسان در کنار معشوقش زندگی کند بدون انکه رنج و تحمل
کسی را داشته باشد(وصال مطلق)
زندگی زیباست اگر در تلاطم زمانه درگیر و اسیر نگردیم ایا این تقدیر است که می
گریدبه حال ما یا ماییم که میخیزیم به سرنوشتمان.

نوشته شده توسط نغمه نی در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 18:6 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

خدایا تو خیلی بزرگ هستی و من خیلی کوچک هستم
جالب این جاست که تو به این بزرگی هیچ وقت من را به این کوچکی فراموش نمی کنی
ولی من به این کوچکی توی به این بزرگی رو گاهی
فراموش می کنم
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY