عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . همان یک لحظه ی اول ، که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ، جهان را با همه زیبایی و زشتی ، بروی یکدیگر ، ویرانه می کردم. عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان! هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو، آواره و ویرانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم ، که می دیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنه ی این علم عالم سوز مردم کش، بجز اندیشه ی عشق و وفا ، معدوم هر فکری ، در این دنیای پر افسانه می کردم . عجب صبری خدا دارد ! چرا من جای او باشم ... همین بهتر که او جای خود بنشسته و ، تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد ، و گرنه من به جای او چو بودم ، یکنفس کی عادلانه سازشی ، با جاهل و فرزانه می کردم . عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !
نوشته شده توسط نغمه نی در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 21:29 موضوع | لینک ثابت
ع

توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایـــــــــــــی نداره؟
واسه من تنهایی درده. درده هیچکسو نداشتن هر گل پژمرده ای رو تو کـویر سینه کاشتن.
دیگه باور کردم اینو که باید تنها بمونم تا دم لحظه مردن شعر تنهایی بخـــــــــــــــــــونم!

نوشته شده توسط نغمه نی در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 21:23 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

خدایا تو خیلی بزرگ هستی و من خیلی کوچک هستم
جالب این جاست که تو به این بزرگی هیچ وقت من را به این کوچکی فراموش نمی کنی
ولی من به این کوچکی توی به این بزرگی رو گاهی
فراموش می کنم
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY