تبليغاتX
صفای دل


 

نوشته شده توسط نغمه نی در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 17:9 موضوع | لینک ثابت


عید قربان مبارک


 

نوشته شده توسط نغمه نی در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 22:11 موضوع | لینک ثابت


 

 

  عید قربان

عشق تشنه می شود، خون بایدش داد.

سرد می شود، آتش بایدش زد.

گرسنه می شود، قربانی بایدش کرد.

عشق با قربانی، با خون، نیرو می گیرد، زلال می شود،

 رشد می کند، پاک و بی لک می شود، گرم و نورانی می شود،

از هرچه جز خود زدوده می گردد.

مجرد، بی غشی، صافی، ناب!

و اکنون عید قربان است آی! راست می گویم...

این کلمات چه می فهمند؟!

                                                                       ((دکتر علی شریعتی))

.

                        عید قربان

 

 

 


 

نوشته شده توسط نغمه نی در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 22:7 موضوع | لینک ثابت


  ای فاطمه (س) ای درخت تنومندنجابت

 ای وسعت تاریخ ای دریای عشق ای ابرایثار ای خلیج محبت ای شبنم عصمت ای خورشیدمهروای صدیقه کبری (س)ترا به صداقت زلالت از خدای محب الصادقینت بخواه که دختران ما را گوهر خدایی صداقت عنایت فرماید .

ای فاطمه (س) ترابه پاکیت که رشک مریم رابرانگیخت از خدای منزهت بخواه که غنچه های عفیف باغمان را از آفت هرزه گیاههای کهنه ونورس محفوظ بدارد .

ای فاطمه (س) ای درخت تنومندنجابت ازپروردگارت بخواه  که سایه نجابت را برخواهرانمان دامن بگستراند وشبنم حیا را برگلبرگ گونه های دخترانمان بیفشاند .

ای فاطمه (س) ای زن ای توفنده سهمگین وای صاعقه خروش به زنانمان بیاموز که چگونه در آسمان زن بودنشان پرواز کنند وچگونه با عقابهای کفروشرک ونفاق در آویزند وچگونه با ابتذال روشنفکر زمان بستیزند .

ای فاطمه (س) به زنانمان بگو که درورای زن سنتی وزن متجددشخصیت والای دیگری هم به نام زن مسلمان وجود دارد که براین دو میخروشد واز افق این دو فراتر میرود .

ای فاطمه (س) ای نمونه تقوی وایثار

به زنانمان بنمای که چگونه عظمت خدا می تواند در وجودئ آدمی آنچنان رشد کند که هرچیز جز خدا در نظرش کوچک وحقیر اید .پس نهال مادری را در دلهای زنانمان بارور ساز ومهتاب مهررابردلهای مادرانمان بتابان .

ای فاطمه (س)ای مادر حسین(ع) ای دریای علم وای نخل محکم استقامت جرعه ای از دریای حکمتت را در گلوی خواهرانمان ریز وسایه ای از کوه استقامت را برسرزنانمان بگستران .

ای فاطمه (س)ای مادر حسین (ع)ای ایثارگر تقوی منش وای فریاد پرخروش به زنانمان بگو.که به جای غرق گشتن در ابتذال وبه جای نمایاندن آن چه که افتخارش به پوشیدگی است میتوان مردانی حسین وار برتخت ایثار تاریخ هدیه کرد .

ای فاطمه (س) ای مادر زینب (س)

 به دخترانمان بگوکه مسئولیت زن بودن به چیست ؟وافتخار زن بودن به چیست ؟

به دخترانمان آزادگی را بیاموز وبیاموزکه سلطه تنها در بند بودن وافتخار تنها بارکشیدن نیست.

 فاطمه(س) به رهایی زینب (س)سوگند که دخترانمانرااز هرگونه آلودگی رهایی بخش .

آ ی فاطمه (ع)... ای همسر علی(ع)

به زانمان بیاموز که چگونه در اطاق محقر وکوچک زمان وسعت تاریخ را میتوان مکان بخشید وبیاموز که چکونه خانه سرد ونمناک را بانفس مهر وعشق میتوان گرمی داد.

ای فاطمه (س)

به زنانمان بیامورکه در زیر سوزش آفتاب مصرف زدگی قرن  جانهایشانر ادر سایه الهی چگونه حفظ نمایند ....

                      ای فاطمه ....           برمردانمان رااینهمه نیز .....


 

نوشته شده توسط نغمه نی در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 11:29 موضوع | لینک ثابت


تو را میجویم و افسوس من هرگز نمیابم

خداوندا ! میان هیاهو و جنجال تلاش و زحمت مشکلات وخطرها به در گاه نیلوفرین ( تو ) متوسل می شوم و آنگاه در آرامش کامل خواهم بود


 

نوشته شده توسط نغمه نی در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 ساعت 21:16 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط نغمه نی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 21:24 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط نغمه نی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 21:7 موضوع | لینک ثابت


سعی نکن انسان موفقی باشی، بلکه سعی کن انسان ارزشمندی باشی.» آلبرت اینشتین

«اگر به راستی عاشق باشی، چاره‌ای نداری جز این‌که به راستی مومن باشی، اعتماد کنی، بپذیری و امیدوار باشی که عشق تورا پاسخی هست.» لئو بوسکالیا

«اگر واقعیات با نظریات هماهنگی ندارند، واقعیت‌ها را تغییر بده.» آلبرت اینشتین

«در غروب جوانی، نفس‌پرستی به پایان می‌انجامد؛ در طلوع پیری، خدمت به خلق آغاز می‌گردد هرمان هسه

«تجربه‌های به دست آمده در یک نسل، عمومأ برای نسل ِ بعدی مفید واقع نمی‌شود، از این‌رو، به شهادت گرفتن ِ براهین تاریخی بی نتیجه است.» گوستاو لوبن

«اگر قرار باشد کسی برای عاشق شدن صبر کند تا از دریافت میزان عشقی مساوی مطمئن گردد، شاید ناگزیر باشد همه عمر در انتظار بماند.» لئو بوسکالیا

«لطافت، نیرومندتر از خشونت است و آب قوی‌تر از صخره و عشق تواناتر از بی‌رحمی.» هرمان هسه

«دوچیز بی‌پایان است: اول «کهکشان»، دوم «حماقت بشر»، در مورد اول زیاد مطمئن نیستم.» آلبرت اینشتین

«شما می‌توانيد گل‌ها را قطع کنيد اما از آمدن بهار نمی‌توانيد جلو‌گيری کنيد.» ملالی جویا

«آزادی از جمله تجملاتی است که هرکسی توان کسب آن را ندارد.» کارل مارکس


 

نوشته شده توسط نغمه نی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 20:58 موضوع | لینک ثابت


شیدایی

گفتی:

      آواز این پرنده

        مثل حضور مبهم تنهایی است

 با دست خود گلوی قناری را

          از حجم استخوانی تن کندم.

گفتی:تنها

      در خط استوایی هر سینه

       روز ورود عشق چه رویائی است

       با دست خود دریچه هر دل را

                از چارچوب تنگ بدن کندم.

گفتی،دوباره گفتی:

               اینجا چقدر بی تو تماشایی ست

               با دست خویش، خود را

                        در لحظه شکوفه شدن کندم      " عبدالجبار کاکائی "


 

نوشته شده توسط نغمه نی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 20:56 موضوع | لینک ثابت


خدايش با او صحبت كرد ....

خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟» 

پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد»

خدا لبخندي زد و پاسخ داد:

« زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»

من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟»

خدا جواب داد....

« اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند»

«اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند»

«اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند»

«اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند»

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....

سپس من سؤال كردم:

«به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟»

خدا پاسخ داد:

« اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند»

« اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند»

«اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند»

« اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند»

« ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است»

« اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند»

« اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند»

« اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند»

باافتادگي خطاب به خدا گفتم:

« از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم»

و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟»

خدا لبخندي زد و گفت...

«فقط اينكه بدانند من اينجا هستم»

« هميشه»


 

نوشته شده توسط نغمه نی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 20:50 موضوع | لینک ثابت


من نمی دانم

و همین درد مرا سخت می آزارد؟

که چرا انسان ٬ این دانا ٬ این پیغمبر

در تکاپو هایش چیزی از معجزه آنسوتر

ره نبرده ست به اعجاز محبت٬

چه دلیلی دارد؟

چه دلیلی دارد؟

که هنوز مهر بانی را نشناخته است؟

و نمی داند در یک لبخند

چه شگفتی هایی پنهان است

من بر آنم که درین دنیا

خوب بودن ـ به خدا ـ سهل ترین کارست

و نمی دانم٬

که چرا انسان

تا این حد

با خوبی

بیگانه است؟

 

                                                                               فریدون مشیری

 

 

 

 

انسان بدون لطف خدا به هیچ چیز نمی رسد .

وقتی این حقیقت را تشخیص دهد از هیچ بودن خود و همه چیز بودن

خدا آگاه می شود و بیشتر و بیشتر به خدا روی میکند.

 چنانچه راما کریشنا می گوید:

« مانند طفلی می شود فقط مادرش را صدا می زند

و همه چیز را به او می سپارد.»

 

=================================

 

بر معراج ستاره ،

 بر نيلگون آسمان هستي ،

بر فراز آسمان فرشتگان ،

 بر چکاد رنگين کمان،

 در قلب کتاب سبز خدا،

يک سخن نگاشته اند ،

 معبد دل را پاکيزه دار تا معبود بيايد و در آن محمل گزيند

 

==================================

 

از اتفاقات نا گوار نهراس! دل قوی دار! تو تنها نمانده ای. خدا با توست.

نیروی « او» از آن توست. خرد « او» از آن توست.

 و عشق « او» هیچگاه ترا نا دیده نمی گیرد،

مگر آنکه تو « او » را نا دیده بگیری.

 

 

 

 

 

یا لطیف 

چرا نگران فرداها باشم؟ آنکس که همه عمر از من مراقبت کرده است ، آیا فردا مراقب من نخواهد بود؟ « او» یگانه

تغییر نا پذیر است. « او » دیروز همانند امروز و صدها قرن آینده خواهند بود.

خداوند اینجاست تا مرا راهنمایی کند پیش برد.

نیروهای نادیده زندگی مرا می سازند. اما زمانی که تشخیص می دهم تقدیرم را خداوند تحریر کرده است ،

ترساهایم از آینده نا پدید می شود.

 

*************************

 

خداوندا در طلوع آفتاب « تو» را نیازمندم!

شامگاهان « تو » را می طلبم.

هنگامی که ماه و ستاره ها ناپدید می شوند، پیوسته کنارم باش.

وقتی که ابرهای تیره سر می رسند به « تو » نیازمندم.

وقتی که دانه های باران فرو می ریزد به « تو » محتاجم.

هنگامی که تندر میخروشد پیوسته کنارم باش!

 

*************************

روشنای الهی مرا احاطه کرده است

عشق الهی مرا در بر گرفته است

نیروی خدا مرا حمایت می کند

حضور خدا مراقب من است

هر جا هستم خداوند آنجاست.

 

 

 

 


 

خداوند همواره به قلبی عاشق پاسخ می دهد زیرا ذات « او» عشق است .

 

« او» نمی تواند خود را بیش از آن پنهان نگاه دارد.پس هر روز دعا کنید

 

 « نه ثروت می خواهم نه شهرت.خداوندا !مرا عشقی پاک و اخلاص به

 

دامان مهرت اعطا کن.»

 

 

به جستجوی عشق خدا باش . نه از روی ذهن که از اعماق قلب. قلب را

 

تهی ساز و آنگاه خداوند آن را با عشق الهی اش لبریز خواهد کرد . قلبت را

 

فقط برای « او» نگاه دار ، مگذار به جایی دیگر رود. قلبهای ما سر گردان

 

است و در پی چیزهای مختلف . تا زمانی که قلب کانون خود را نیافته است،

 

سرگردان خواهد ماند . کانون قلب ، خداست.عارفی مسیحی گفته است: «

 

قلبهای ما تا زمانی که در خدا آرام گیرند بی قرارند»وقتی که قلب در خدا

 

آرام گیرد ذهن و جسم و وجود آدمی به پیشکشی تبدیل می شو دبر دامان

 

نیلوفرین خدا. و این زندگی به « او » اهداء شده است.

 

 

اللهم...

 

پس بیایید تا با هم برای فرج آن حضرت دعا کنیم

|

 

نور نور چشم خود نور دل است
نور چشم از نور دلها حاصل است.

باز نور نور دل نور خداست
کاو زنور عقل وحس پاک وجداست

شب نبد نوری ندیدی رنگها
پس به ضد نور پیدا شد ترا

  

 

 

 

 

در تمام شب چراغي نيست.
در تمام شهرنيست يک فرياد.

اي خداوندان خوف‌انگيز شب‌پيمان ظلمت‌دوست!
تا نه من فانوس شيطان را بياويزم
در رواق هر شکنجه‌گاه پنهاني‌ي اين فردوس ظلم‌آيين،
تا نه اين شب‌هاي بي‌پايان جاويدان افسون پايه‌تان را من
به فروغ صدهزاران آفتاب جاوداني‌تر کنم نفرين،ــ
ظلمت‌آباد بهشت گندتان را در به روي من بازنگشاييد!

در تمام شب چراغي نيست
در تمام روز
نيست يک فرياد.

چون شبان بي‌ستاره قلب من تنهاست.
تا ندانند از چه مي‌سوزم من، از نخوت زبان‌ام در دهان بسته‌ست.
راه من پيداست
پاي من خسته‌ست.

پهلواني خسته را مانم که مي‌گويد سرود کهنه‌ي فتحي قديمي را.
با تن بشکسته‌اش، 
تنها 
زخم پردردي به‌جامانده‌ست از شمشير و، دردي جان‌گزاي از خشم:
اشک مي‌جوشاندش در چشم خونين داستان درد،
خشم خونين، اشک مي‌خشکاندش در چشم.

در شب بي‌صبح خود تنهاست.
از درون بر خود خميده، در بياباني که بر هر سوي آن خوفي نهاده دام
دردناک و خشم‌ناک از رنج زخم و نخوت خود، مي‌زند فرياد:

«ــ در تمام شب چراغي نيست 
 در تمام دشت 
 نيست يک فرياد...  
 
اي خداوندان ظلمت‌شاد! 
 از بهشت گندتان ما را 
 جاودانه بي‌نصيبي باد!  
 باد تا فانوس شيطان را برآويزم 
 در رواق هر شکنجه‌گاه اين فردوس ظلم‌آيين!    
 باد تا شب‌هاي افسون‌مايه‌تان را من 
 به فروغ صدهزاران آفتاب جاوداني‌تر کنم نفرين!»
 

 

هیچ وقت به کسی نگو من مشکلات بزرگی دارم

در واقع باید بگی من خدای بزرگی دارم

هركه از آزارش ايمن باشي، به برادري با او رغبت كن ( امام علي عليه السلام )

 

                                                     خدايا تو را شكر مي كنم*******************
                                كه نمي گذاري بترسم************
                                              از اين شروع دوباره ****

                 

 

خدایا:
 به هر که دوست می داری بیاموز که:
 
عشق از  زندگی کردن بهتر است
 
و به هر که دوست تر می داری بچشان  که:
 
دوست داشتن از عشق برتر!
 
 
هر آنچه خير من باشد خداوند برايم پيش مي آورد
 
 و هر چه برايم پيش آيداز جانب خداوند براي من خير است.
 
 بدون خداوند هيچ گونه شادي حقيقي وجودندارد
 
آرامش ما در اراده و خواست او نهفته است
 
 و  هر چه بيشتر با خواست او هماهنگ شويم
 
سرور معنوي بيشتر روح ما را سيراب خواهد کرد
 
آغاز عشق
بنام تنها ترین تنهاها

به قلب خویش بنگر

آنجا « او » سلطان تو مسکن دارد

و راه رسیدن به « او » راه عشق است.

به « او » و نه خویش عشق بورز!

همچون « او » اندیشه کن .

خواست « او » را بخواه

و آن چنان که « او » فرمان می دهد  عمل کن.

نفس کوچک خود را رها کن

و در درگاه نیلوفرین او

کما سرور را پیدا کن.

دوست دارم از سه چیز برخوردار باشم و آنها را نگاه دارم.

من آنها را سه گنجینه می دانم.

نخست قلبی مهربان است که درد دیگران را درد خود می داند .

دوم دستی سخاوتمند است که هیچ گاه از دادن خسته نمی شود.

و سوم تواضع است که فرد را قادر به خدمت و یادگیری از هر کس می کند

 


 

نوشته شده توسط نغمه نی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 18:16 موضوع | لینک ثابت


من تنها نزار خدا


 

نوشته شده توسط نغمه نی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 9:35 موضوع | لینک ثابت


صفای دل

 

نمي خوام قصه بگم

از غم و غصه بگم

اما وقتي از زمونه كسلم

وقتي از زندگي غمگينه دلم

يا تو دل حرفي دارم

چشمامو رو هم مي زارم

به گذشته ها مي رم

تا كه آروم بگيرم....

ياد اون روزا بخير

شادي و سوزا بخير

روزا كه مردماش ساده بودند

درس پاكي ياده هم داده بودند

روزاي بي غل و غش

كه مي خنديديم همش

ياد اون روزاي دور

روزاي شادي و شور

روزايي كه مثل يك رويا گذشت

روزايي كه رفت وديگه بر نگشت....

مردماش ساده بودند

همه آزاده بودند

تو دلا مهرووفا پيدا مي شد

تو چشا نور خدا پيدا مي شد

نه دروغي در ميون بود

نه ريا تو كارشون بود....

دلا چون آيينه پاك

همه واسه هم هلاك

كلكي تو كار نبود

دلي غصه دار نبود

توي دل كينه نبود

مي باريد از سر انگشت ها هنر

مي شدند از حال همديگه با خبر....

يكي گل كاري مي كرد

يكي غمخواري مي كرد

يكي گلدوزي مي كرد

يكي دلسوزي مي كرد

سينه آلوده به هر كينه نبود

تودلا نفرت ديرينه نبود

عشق پاك توي نگاه آدما ديده مي شد

معني مهر و وفا اون روزا فهميده مي شد....

مردماش بي شر و شور

همه بيگانه ز هم

همه ديوانه ز هم

همه چيز گرون شده

آدما چتون شده؟

اگه دل درس محبت بخونه

چيزي از مهر و محبت بدونه

ديگه ظلم و كينه پيدا نمي شه

آتيشي تو سينه بر پا نمي شه....

معني دنيا چيه؟

مگه آدمي كيه؟

اونه كه تاب حقيقت نداره

تو دلش مهر و محبت نداره....

آدمي كه با يه سرما مي ميره

اين همه بدي و دشمني چرا....

معني زندگيمون غير ايناست

مگه جاي هر كدوممون كجاست؟

جاي آخر همه گوره بابا

دست خالي تويه مشت خاك خدا....

توي دل جاي وفاست

شادي و لطف و صفاست

جاي مهربونيه

عشق و زندگي

جاي شور و شاديه

ديگه غم زياديه....

دلي كه تو سينه مونه

يه تكه گوشت و خونه

كه اگه غم بريزي توش

ندي به درد دلش گوش

آخرش پاره مي شه

يا كه آواره مي شه

دلي كه پاره مي شه

ديگه آواره مي شه....

شيشه ي عمردل ما

دل تر وچون گل ما

كه اگه سنگ جفا رو

يا اگه چوب ريا رو

به ستمگري كني ول

بزني به شيشه دل

آخرش مي شكنه

به خيالت آهنه

دلي ام بشكنه

با يه دنيا دشمنه....

دله بي عاطفه دل نيست

به جز يه تكه گل نيست

يه مشت آهن سخته

يه دشت بي درخته

يه گندم سياهه

يه درياي گناهه

بلاي جسم و روحه

يه تكه سنگه كوهه

خوبه با گذشته ها فردا رو ساخت

شادي ها رودست چين

غم ها رو باخت

يا كه امروز و دگرگون بكنيم

غم و غصه ها روبيرون بكنيم

اگه آيينه با خوبي ها جلا بديم

يا كه عشقو اگه ياد دل مبتلا بديم

ديگه غم نمي مونه

اگه موند پشيمونه

بپا گرد غم توي دل نشينه

بپا دل رنگ كدورت نبينه....

زندگي مثل يه باغ پر گله

عمر جملگي ما مثل گله

يه روز از راه مي رسه باد خزو

عمرمون سر مي رسه تو اون روز

بپا تا عمرتو پر پر نكني

بيخودي تو زندگي سر نكني



 

نوشته شده توسط نغمه نی در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 20:36 موضوع | لینک ثابت


خدایا

آن دلی که لطافت حضور تو را ندارد

تهی است از هر چه عشق

امید

در جاده ای که نسیم عبادت تو نمی ورزد و مهتاب

رحمت تو نمی تابد کدامین راه به حقیقت تو می برد

محبوب من

هر که رو به سوی تو کند چشم به او می دوزی

و به هرکه دلش هوای تو کند دل می بندی

و به سری که سودای تو داشته باشد سر می زنی

دلبرا

دست ما را بگیر ای که بر سر زندگانت دست محبت

می کشی و بر چشم مردگانت سرمه حیات

 


 

نوشته شده توسط نغمه نی در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 20:6 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting